قانون جذب يا قانون يقين چيست؟ مقدمه به جملات ، ضرب المثل ها و شعرهاي زير دقت كنيد و ببينيد آيا مي توانيد پيام پنهان در آنها را دريابيد:
دوش بامن گفت پنهان كارداني تيز هوش وزشما پنهان نشايد كرد سرمي فروش گفت آسان گير برخود كارهاكز روي طبع سخت مي گيردجهان برمردمان سخت كوش
شعر بالا از حافظ است و بخصوص بيت دوم بيشتر مورد نظر ماست. معناي ظاهري و ساده اين بيت مي شود: دنيا و هستي از روي طبيعت و ذات خود براي كساني كه آن را سخت و پيچيده فرض مي كنند سختي و پيچيدگي بيشتري فراهم مي سازد و براي آنها كه امورات را ساده و حل شدني و قابل عبور فرض مي كنند شرايطي ساده و فارغ از هر گونه پيچيدگي و سختي مهيا مي سازد. يعني هر طوري كه با عالم و كاينات برخورد كني همانطور جواب مي گيري! همينطور به جملات و مثل هاي زير دقت كنيد: بخند تا دنيا به رويت بخندد! مار از پونه بدش مي آيد ، در لانه اش سبز مي شود! كبوتر با كبوتر ، باز با باز - كند همجنس با همجنس پرواز درخت از ريشه اش آب مي خورد آدميزاد از باطنش
همينطور از حضرت علي (ع) نقل شده است كه: در امور زندگي خود تفكر كن،آرام باش، توكل كن و سپس آستين ها را بالا بزن؛ خواهي ديد كه خداوند زودتر از تو دست به كار شده است. و مولانا مي گويد: پس زبان همدلي خود ديگر است همدلي از همزباني خوش تر است
و از همه زيباتر در قرآن كتاب مقدس مسلمانان آمده است: و قال ربكم ادعوني استجب لكم پروردگار شما گفته است : مرا بخوانيد تا خواسته هايتان را اجابت كنم و برآورده نمايم . و در حديث قدسي آمده است كه خداوند مي فرمايد: هر كس يك وجب به سوي من آيد يك گام به سوي اوخواهم رفت و هركس گامي به سوي من آيد، دو گام به سويش برخواهم داشت و هر كس آهسته به سويم آيد، شتابان به جانبش خواهم رفت. اكنون دوباره جملات بالا را يكبار ديگر بخوانيد و ببينيد آيا مي توانيد آن نكته ظريف و طلايي پنهان در لابلاي اين جملات را پيدا كنيد؟ آنچه از اين جملات دريافتيد همان قانون جذب يا قانون يقين است. قانون جذب مي گويد: وقتي به چيزي فكر مي كني ، چه آن چيز را بخواهي و چه نخواهي ، همين فكر كردن وهمين تمركزكردن روي آن چيز باعث مي شود كه بلافاصله در بخشي از كاينات آن چيز واقعي شود! اين يعني ما انسان ها در درونمان از يك قابليتي برخورداريم به نام قدرت تبديل فكر و نيت به اشيا و اتفاقاي حقيقي و واقعي و فيزيكي!
قانون جذب از سه قسمت اساسي تشكيل شده است: قسمت اول:خواستن و طلب كردن است كه فقط با يك كلمه بر دل راندن و متوجه موضوعي شدن بدون اينكه حتي آن كلمه برزبانمان جاري شود صورت مي گيرد. اين قسمت در اختيار ماست. قسمت دوم :واقعي سازي موضوع طلب شده و به بياني اجابت فوري دعا توسط هستي و كاينات است كه ما اصلا نبايد نگران چگونگي تحقق آن و هزينه و زمان و شيوه و روش به واقعيت پيوستن طلب خود باشيم. نظام كاينات به گونه اي طراحي شده است كه به محض طلب چيزي از سوي ما آن را واقعي و محقق كند. اين قسمت در اختيار ما نيست و همه چيز آن را بايد به كاينات واگذار كرد. وظيفه ما فقط اين است كه بدانيم چنين اتفاقي حتما مي افتد كه حتي اگر قبول نداشته باشيم هم اين اتفاق به خودي خود مي افتد چرا كه در خلقت ما انسان ها اين قابليت به صورت ذاتي وجود دارد. قسمت سوم:اين قسمت فرق بين آدم هاي مستجاب الدعوه و آدم هاي موفق و آدم هاي شكست خورده را مشخص مي كند. در واقع ما آدم ها بايد در عملي شدن و واقعي بودن دو قانون قبلي كمترين شك و ترديدي نداشته باشيم. كمترين شك و دودلي باعث مي شود كه بلافاصله طلب و آرزوي جديدي به كاينات ارسال شود و طلب و درخواست قبلي را ضعيف يا خنثي سازد و از بين ببرد. هر چه ميزان شك و ترديد ما نسبت به اجرايي بودن و درست بودن دو قسمت اول و دوم بيشتر باشد زمان ديدن آرزو براي ما كمتر است. اگر بخواهيم مناسب فرهنگ و ادبيات آشناي خودمان اين قسمت را توضيح دهيم بايد بگوئيم كه هر چه يقين و اعتماد قلبي ما به درستي و پايداري و ثبات دو قسمت اول محكم تر و استوارتر باشد فاصله زماني بين درخواست و اجابت آرزوها و افكار ما كمتر است. به همين خاطر است كه ما ترجيح مي دهيم به جاي كلمه " قانون جذب" از عبارت آشناتر "قانون يقين" استفاده كنيم. اما چون عبارت " قانون جذب" جاي خود را در كلام مردم دنيا باز كرده است ما از عبارت قانون جذب نيز استفاده خواهيم كرد.
رسيدن به مرحله پذيرش قلبي درستي قانون جذب براي اينكه قانون جذب توسط تمام اجزاي وجود ما به طور كامل پذيرفته شود و ما به اين علم برسيم كه مرغ آمين حتما بالاي سرما پرواز مي كند و به محض اينكه نيت چيزي را در دل بگردانيم في الفور و به طور برق آسا آن را براي ما مهيا مي سازد. براي اينكه به اين مرحله از يقين و اطمينان كامل برسيم و قانون جذب را با تمام پوست و گوشت و استخوان خودمان باور كنيم. بايد قبل از آن چند پيش فرض را به طور كامل و بدون هيچ ترديدي بپذيريم. پيش فرض هاي قانون جذب پيش فرض اول:اولين پيش فرض قبول اين نكته است كه ما موجودات فقط فيزيكي و مادي نيستيم.بلكه برعكس موجوداتي كاملا متافيزيكي و غير مادي هستيم كه اين شكل و شمايل و هيبت فيزيكي ما ادامه و امتداد بخش متافيزيك و ماوراء الطبيعه وجود ماست. يعني مثل كوه يخي كه بخش اعظم آن داخل آب قرار دارد و فقط بخش كوچكي از آن از آب بيرون زده و قابل رويت است ما هم بايد با تمام وجود اين موضوع را قبول داشته باشيم كه مثل كوه يخ بخش اعظم هستي و وجود ما در فضاي ماورالطبيعه و متافيزيك است و اين بدن و جسم فيزيكي ما در دنيا فقط بخش كوچكي از آن است كه در اين دنيا و در اين فضاي زمان و مكان براي مدت محدودي آشكار شده است. نكته مهم اين است كه بپذيريم ما از بخش متافيزيك خود جدا نشده ايم و به آن كاملا وصل هستيم و همانطوري كه درخت از ريشه آب مي خورد انسان از باطن و نيتي كه دارد بايد بپذيريم كه ريشه هاي وجودي ما همين الان در دنياي متافيزيك قرار دارد. اگر مي خواهيم قانون جذب را بفهميم و درك كنيم و به كار ببريم قبول كردن اين مورد ضروري است.در غير اينصورت يعني اگر وجود بخش متافيزيكي خود را منكر شويم قانون جذب به هيچ وجه ديگر برايمان قابل فهم نخواهد بود ودر نتيجه هرگز نخواهيم توانست از امكانات آن بهره مند شويم.
پيش فرض دوم: دومين پيش فرض براي فهم و درك قانون جذب اين است كه بپذيريم دنيا هر چه هست موج است و لرزش و ارتعاش. اگر راحت تر باشيم مي توانيم به جاي كلمه ارتعاش از كلمه نور هم استفاده كنيم. يعني بگوئيم دنيا هر چه هست نور است. اما چون در تمام مباحث قانون جذب از واژه ها ي ارتعاش و نوسان و لرزش استفاده مي شود ما هم از همان واژه هاي مرسوم استفاده مي كنيم و در عين حال هميشه هم اين نكته را در نظر داريم كه نوردر اكثر اوقات در فرهنگ و زبان ما بهتر از كلمه ارتعاش معنا مي دهد. اگر خوب دقت كنيم مي بينيم كه قبول ارتعاشي بودن و در نوسان بودن و به زبان ساده تر نظريه موجي بودن كل هستي آنقدرها هم دور از باور نيست. همه آنها كه فيزيك دبيرستان را گذرانده اند خوب مي دانند كه صدايي كه مي شنويم از جنس ارتعاش و نوسان مادي است و قدرت بينايي ما به واسطه تابش و انعكاس امواج طيف نوري است و حتي در مقياسي ديگر حس چشايي و بويايي و لامسه ما هم امواج عصبي و الكتريكي هستند كه در بدن ما گسترش مي يابند و به واسطه مغز امكان تفسير و معناسازي اين امواج را براي ما فراهم مي سازند.
پيش فرض سوم: سومين پيش فرض وجود يك عقربه و ارتعاش سنج در درون وجود ما به نام "حس ششم" يا "دل" است. در قانون جذب پا از موجي بودن و ارتعاشي بودن حواس پنجگانه فراتر گذاشته مي شود و فرض براين است كه كل هستي و كاينات از جنس ارتعاش و حساس به ارتعاش است و ما وقتي چيزي را تجسم مي كنيم در واقعي ارتعاشي خاص و ويژه آن چيز را در درون دلمان توليد مي كنيم كه اين ارتعاش براي كاينات قابل فهم و درك است.جالب اينجاست كه در قانون جذب به چشم و گوش و بيني و زبان و پوست به عنوان حس گر يا سنسور ارتعاش سنج نگاه مي شود و گفته مي شود كه به غير از اين حواس پنجگانه ما يك حس ديگر هم داريم به نام"شور و هيجان و احساس دروني" كه مي شود حس ششم ما و به كمك آن مي توانيم بفهميم چقدر با هستي و كاينات هم ارتعاش و همصدا و همنوا و هم آهنگ هستيم. يعني همانطوري كه وقتي پوست دستمان با يك فلز داغ تماس پيدا مي كند و مي فهميم كه نبايد نزديك شويم ، به طور مشابه هر وقت با حس ششم خودمان يعني همان حس دروني فهميديم كه حالتمان خوب و مثبت نيست مثلا افسرده و ناراحت و خشمگين و نااميد و .... هستيم بلافاصله بايد درك كنيم كه دروازه انتقال ارتعاش درون دل ما به سمت كاينات بسته شده است. شايد به جاي حس گر دروني در فرهنگ خودمان استفاده از كلمه "دل و قلب" بهتر ماموريت اين حس گر شماره شش وجود انسان را توضيح دهد. يعني اگر مي خواهيم ببينيم ارتعاشي كه الان در وجودمان حاكم است با ارتعاشات هميشه خير و مثبت كاينات هم آهنگ و هم فركانس و هم نواست كافي است به دلمان مراجعه كنيم. اگر دل آشفته و دل نگران و دلسرد و نااميد بوديم بايد بدانيم مشكلي وجود دارد. اما اگر دل آرام و دل شاد و دل آسوده بوديم بايد بدانيم كه تمام دريچه هاي مابين ما و كاينات باز هستند و جريان حياتي هستي و لطف و فيض خالق كاينات در درون وجود ما در گردش است و در نتيجه هر چه نيت كنيم في الفور اجابتش را مي توانيم به عينه و با تمام وجود خود نظاره گرباشيم. الا بذكرالله تطمئن القلوب همانا با ياد خدا دل ها آرام مي شود
حال با پذيرش اين سه پيش فرض بيائيد قانون جذب را به شكلي جديد تر و قابل فهم تر بيان كنيم. قانون جذب مي گويد:" هر فكري كه در ذهن ما توليد مي شود يك ارتعاش توليد مي كند.اين ارتعاش اگر به مدت كافي در ذهن حفظ شود دامنه اش آنقدر زياد مي شود كه مي تواند از مرز آستانه قابل قبولي عبور كند و توسط كاينات جدي قلمداد شود. كاينات بلافاصله مشابه اين ارتعاش را توليد مي كند و چون در كاينات هر ارتعاش معادل يك واقعيت است در نتيجه چيزي فيزيكي در هستي براي اين ارتعاش بلافاصله ايجاد مي شود. در اين مرحله فكر ما كه ماهيتي ذهني و غير مادي دارد به يك واقعيت تبديل شده است.حال بايد اين فكر واقعي شده مقابل ما ظاهر شود تا ما بتوانيم واقعي شده آن را به چشم ببينيم و از داشتن و حضور دركنار آن لذت ببريم. اينجاست كه بايد به كاينات فرصت دهيم آن واقعيت را با يك تاخير زماني به ما برساند . در تمام اين مدت ما بايد ارتعاش يكدست و يكپارچه و خالص خود را به صورت فكر و نيتي ثابت و ماندگار در وجود خود حفظ كنيم و حتي لحظه اي اجازه ندهيم فكري متضاد و مخالف با آن در وجود ما شكل بگيرد. چرا كه به محض اينكه يك فكر مخالف وارد ذهن ما شد فورا ارتعاش مربوط به خود را توليد و ارسال مي كند و به كاينات دستور جديدي مي دهد كه چه بسا با دستور قبلي كاملا متضاد باشد. در قانون جذب به شدت روي اين نكته تكيه مي شود كه ما چيزي به نام دفع ارتعاش نداريم. يعني در قانون جذب چيزي به نام "نه" و علامت نفي نداريم. به محض اينكه سمت نگاه دل ما متوجه چيزي شد و آن چيز توانست توجه و دقت ما را به خود جذب كند، حتي اگر آن چيز مورد علاقه و خواست ما هم نباشد ، اما بلافاصله در وجود ما ارتعاش مربوط به آن توليد و به كاينات گسيل مي شود. مثلا وقتي بگوئيم:"من ثروت و راحتي و رفاه مي خواهم!" ارتعاش مربوط به فراهم ساختن شرايط ثروتمندي و توانگري براي ما در كاينات شكل مي گيرد . اما اگر بگوئيم: "من فقر وبدهي را دوست ندارم! و اصلا نمي خواهم دچار ورشكستگي و كسر پول شوم!" با وجودي كه گمان مي كنيم مشغول "نه گفتن" هستيم اما در حقيقت با توجه كردن به موضوع فقروبدهي و ورشكستگي و نداري باعث مي شويم كه اين چيزهايي كه اصلا مورد علاقه ما نيستند در كانون توجه ما قرار بگيرند و ارتعاش مربوط به خود را از طريق وجود ما به سمت كاينات ارسال دارند. اگر خوب توجه كنيم مي بينيم كه ما ندانسته با روي گرداندن و نظاره صحنه هاي منفي و نامناسب ، به واقع مشغول وارد سازي اين منفي ها به زندگي خود هستيم و اگر هشيار باشيم و نداي دروني دلمان گوش دهيم و بر قلبمان مهر نخورده باشد ، بلافاصله از حالت دروني نامناسب و مضطرب و پريشانمان بايد فوري متوجه شويم كه داريم مسير اشتباه را طي مي كنيم و توجه خود را به سمت نامناسب ها چرخانده ايم. اينكه ملاك و مهم نيت دروني ما و سمت نگاه دل ماست نه چيزي كه بر زبان مي آوريم و اين نكته مهم كه ارتعاشات دروني ما به سمت كاينات فقط بر اساس چيزي كه توجه و دقت خود را معطوف آن كرده ايم توليد مي شوند. نكته بسيار مهم و در عين حال سودمندي است كه به كمك آن مي توانيم با جابجايي آگاهانه و دانسته و عمدي سمت توجه دل و فكر و ذهن و روحمان به سوي چيزهايي كه مي خواهيم ، در زندگي خود چيزهايي خلق كنيم و محيطي بسازيم كه باب طبع دلمان باشد و باعث لذت و آرامش و شادي باطني خود و اطرافيانمان شود.
اينكه قانون جذب بر اساس ارتعاش توليدي در اعماق وجود ما كار مي كند و كاري به شكل و شيوه توليد اين ارتعاش ندارد براي ما به عنوان "خالق زندگي خودمان" يك خبر فوق العاده خوب است. بر اساس اين خاصيت ما مي توانيم ارتعاش مورد نظر خودمان را از طريق تجسم و تصوير سازي ذهني توليد كنيم و به جاي اينكه خودمان را در شرايط واقعي قرار دهيم با تجسم شرايط دلخواه خودمان و شناور شدن كامل در آن شرايط تجسمي در درون خودمان امواج مربوط به آن شرايط را ايجاد كنيم و در نتيجه نقشه دقيق و كامل چيزهايي كه مي خواهيم را از طريق ارتعاشات يكدست و خالص و بدون وجود ناخالصي هاي تجربيات واقعي به كاينات منتقل كنيم. همچنين با كمك كلمات مناسب و حساب شده و هدايت شده مي توانيم جملاتي را در طول شبانه روز بر زبان آوريم كه به هيچ وجه باعث نشوند موارد ناخواسته و منفي در كانون توجه ما قرار بگيرند و بدون خواست ما براي خودشان ارتعاش توليد كنند. همچنين ما مي توانيم خودمان را در فعاليت هايي درگير كنيم كه با انجام رفتارهايي خاص بدنمان قبول كند كه در حال تجربه شرايط خاص و مورد علاقه خود است و به طور مستقيم با درگير ساختن تمام وجود فيزيكي خود در بازي ها و فعاليت هايي"خوش ارتعاش و با نوساناتي مطلوب" ، ارتعاشاتي يكدست و يكپارچه و خالص و ماندگار و پايدار را به سمت كاينات ارسال كنيم. سوء تفاهم ها و اشتباهات رايج در خصوص قانون جذب
بدفهمي اول:قانون جذب به معناي تنبلي و فراغت از تلاش و رهايي كار نيست. قانون جذب يك جور نگرش آرام كننده و اطمينان بخش به كاينات و خالق هستي و مهار و كنترل احساسات دروني انسان هنگام تلاش براي خلق آگاهانه و دانسته جهان مورد نظر و آرماني فرد است. خيلي از آنها كه در قرن تكنولوژي و انفجار اطلاعات دنبال روش هاي كپسولي و اعجاز آور هستند گمان مي كنند قانون جذب هم يكي از همان دستآوردهاي نوين بشري است كه امكان دسترسي راحت و بي دردسر به آرزوها بدون انجام كار و تحمل زحمت را فراهم مي سازد. در حالي كه قانون جذب به عنوان يك پيش فرض اساسي بدن فيزيكي و جهان مادي و كليه قوانين حاكم بر آن را به طور كامل مي پذيرد و تفاوت آن با ديگر نگرش ها در اين است كه همزمان از يك زاويه بزرگتر بخش ناديدني و ناپيداي متافيزيك وجود هر انساني را هم قبول مي كند.به عبارتي جسم فيزيكي هنوز هم مانند گذشته به برنامه ريزي و هدف گذاري و تلاش اقدام مي كند اما اينبار چون به قانون جذب ايمان و يقين دارد ، با اطمينان خاطر و آرامش كامل فقط در مسير خواسته و طلب اصلي اش گام برمي دارد و با كنترل حساب شده و لحظه به لحظه مركز توجه و دقت و تمركز فرد، امكان ظهورو خودنمايي احساسات و هيجانات منفي و بازدارنده را در وجود شخص از بين مي برد. شخص معتقد به قانون جذب چون يقين دارد كه كاينات همراه اوست و خير او و همه عالم را مي خواهد ، ديگر نگران وقوع حوادث شر و بد در زندگي خود نيست. هر چه هست براي اين چنين شخصي خير و بركت و فراواني و مصلحت است. او اصلا نگران چگونگي انجام آرزوهايش توسط كاينات نيست. اينكه منابع مورد نياز براي فراهم ساختن آرزوها و درخواست هاي او از كجا توسط كاينات فراهم مي شود به او ربطي ندارد و اصلا به آنها فكر نمي كند. او مطمئن است كه در جاده زندگي تنها نمي ماند و نگاه يك حامي قدرتمند در تمام طول جاده زندگي همراه اوست. چنين شخصي چون از همراهي كاينات در مسير فعاليت هايش خاطرش جمع است و نظام باورهايش هم پذيرفته كه توانايي انجام ناممكن ها را دارد به جاي اينكه محافظه كار و بيش از حد محتاط باشد ، شجاعانه وارد ميدان عمل مي شود و در تاريك ترين جاده ها با روشن كردن هر چراغي كه دارد قدم مي گذارد و مطمئن است خود جاده به او مسير بعدي را نشان مي دهد. براي همين است كه اگر در زندگي همه افراد موفق دقت شود متوجه مي شويم كه همه آنها به شكلي به قانون جذب ايمان دارند و بر اساس آن چارچوب زندگي خود را بنا مي كنند. تصور اينكه قانون جذب به معناي بيكاري و تن پروري است و يك روياي توهمي است كه آدم هاي تنبل براي خود ساخته اند تا از كار و تلاش رهايي يابند ، تصوري باطل و تفسيري غلط توسط همان آدم هاي تنبل است كه هر قانوني را در جهان از ديد تنبلانه و تن پرورانه خود تفسير مي كنند. اتفاقا قانون جذب عينا مانند مفهوم توكل در فرهنگ ما عمل مي كند. شخص معتقد به اين قانون با توكل و تكيه بر اين قانون وارد ميدان عمل و اقدام مي شود و بدون دخالت دادن افكار و احساسات مزاحم با اعتماد به نفس و اطمينان قلبي كامل و بي نقص كارش را به پيش مي برد و هر مرحله اي كه عبور مي كند را يك پيروزي و مهر تائيدي بر درستي ديدگاه و نگرش قانون جذب مي داند.
بدفهمي دوم:خيلي ها گمان مي كنند كه قانون جذب و كمك و همراهي كاينات براي اجابت خواسته ها و آرزوهاي اشخاص فقط منحصر به آدم هاي خوب اين دنيا است و آدم بدها نمي توانند از قانون جذب بهره مند شوند. اما حقيقت اين است كه قانون جذب هر چند يك قانون فيزيكي /متافيزيكي است اما مثل تمام قوانين فيزيك براي همه عالم به طور يكسان اجرا مي شود و نتيجه يكسان به همراه مي آورد. هر آدمي چه خوب و چه بد هر نيت و آرزويي را در اعماق دلش بگرداند بايد مطمئن باشد كه با اينكارش ارتعاشي را ايجاد مي كند كه توسط كاينات بلافاصله دريافت و براي واقعي شدن و به حقيقت پيوستن به صورت يك دستور لازم الاجرا در كل هستي پخش مي شود. تفاوت اصلي در بخش سوم قانون جذب يعني يقين داشتن يا شك كردن آشكار مي گردد. اگر انسان به كاركرد قانون جذب اعتماد و اعتقاد كامل و قلبي داشته باشد ، حال اين انسان يك شخص خوب باشد يا يك شخص ناخوب ، در هر حالت به واسطه اين اعتقاد و يقين قلبي ، مي تواند هر زمان كه اراده كند تحقق آرمان ها و آرزوهاي دروني ا
-------------------------
ادامه مطلب...
ادامه مطلب... |


